بودن درکنار افرادی شاد و مثبت واقعاً زیبا نیست؟ فوایدی که از بودن کنار افراد مثبت اندیش عایدمان میشود کاملاً ملموس هستند. در زیر به شما نشان میدهیم که رفتار چطور بر سلامت ما تاثیر میگذارد.
کلینیک مایو در دهه شصت بر روی تعدادی بیمار تحقیقاتی انجام داد. این بیماران 30 سال مورد بررسی و تحقیق قرار گرفتند تا مشخص شود آیا داشتن رویکردی مثبت به زندگی تغییری ایجاد میکند یا خیر.
یافته های این تحقیق بسیار جالب توجه هستند. کسانیکه بالاترین میزان خوش بینی را دارند تا 20 درصد احتمال زنده ماندنشان بالاتر بوده است. اگر بخواهیم صادقانه قضاوت کنیم، به جز میزان کالری که روزانه مصرف میشود عوامل کمی هستند که با گذشت زمان چنین نتایجی در بر خواهند داشت. تا دیروز با عقل سلیم جور درمی آمد اما امروز با واقعیات علمی همراه شده است. افراد خوشبین شادتر هستند و کمتر دچار افسردگی میشوند. داشتن نگرش منفی میتواند با کاهش واکنش ایمنی بدن، بیماری های قلبی و سرطان در ارتباط باشد.
در زیر راه هایی را به شما معرفی میکنیم که کمک میکند خوشبینی را وارد زندگیتان کنید:
قدرشناسی را تمرین کنید.
هر روز صبح روزتان را با یک تشکر ویژه از خداوند برای همه نعمت هایی که در زندگی به شما داده شروع کنید. قدرشناسی حس امید و شادکامی را وارد زندگیتان میکند.
این یک مشکل نیست، یک چالش است.
به سختیهای زندگی دوباره فکر کنید و آنها را به شکل چالشهایی ببینید که باید از پس آن برآیید. وقتی با خوشبینی به زندگی نگاه کنید، هر مانعی را میتوانید پشت سر بگذارید.
با افراد مثبت اندیش نشست و برخاست کنید.
همه آدمها تحت تاثیر اطرافیانشان هستند. خوشبینی پدیدهای مسری است. درست مثل منفی بافی. پس در انتخاب اطرافیانتان بیشتر دقت کنید.
شبها دعای سپاسگذاری بخوانید.
وقتی میخواهید بخوابید به همه آن چیزهایی که شادتان میکند فکر کنید. حتی برای اتفاقات کوچکی که آن روز برایتان رخ داده شکرگذار خداوند و افرادی باشید که مسبب آن بوده اند.
تحقیقات زیادی نشان میدهد که افراد خوشبین بیشتر با ویزیت دکتر، رژیمهای پزشکی، رژیم غذایی و ورزش سازگار میشوند. افراد خوشبین در صورت نیاز آزمایشات جسمی و واسیناسیون خود را به موقع انجام میدهند.
خوشبین بودن یعنی به فرصتهایی که هر روز ممکن است در خود داشته باشید امید داشته باشید.
اما چطور میتوانید اینطور باشید؟
دوستانی خوشبین و مثبت اندیش پیدا کنید، آنهایی که همیشه نیمه پُر لیوان را میبینند. دوستانتان را ستون نگرش مثبت خود قرار دهید. درمورد ایجاد احساسات مثبت در رابطه با همسرتان گفتگو کنید. وقتی زندگی را شادتر ببینید، بدنتان هم سالمتر خواهد بود
سوال : روابط موجود در خانواده چگونه باید باشد که باعث مستحکم تر شدن نظام خانواده شود و از اختلاف و طلاق و جدایی دور شود؟ در واقع راههای ایجاد ارتباط موثر در خانواده کدام اند؟
مهارت های زندگی لزوماً در مورد به روابط زن و شوهر نمی پردازد بلکه مثلاً رابطه ی پدر با پسر و یا مادر با دختر وحتی دو تا همکار با هم در محیط اداری را نیز در برمی گیرد و در همه ی اینها می تواند موثر باشد. اینکه خواهر یا برادر و یا دو تا دوست و یا دو تا همکار در یک محیط ویا زندگی مشترک چطوری با هم ارتباط برقرار کنند. اگر مهارت های زندگی گفته می شود به نظرمن طیف وسیع تری از یک زن و شوهر را در بر می گیرد. حتی اینکه من با همسایه ام که یک عمر در کنارش زندگی می کنم چه ارتباطی باید داشته باشم که از دیدار هم لذت ببریم، یک زندگی خوشایند و خوبی در کنار هم داشته باشیم.
شاید در گذشته ها ضرورت این موضوعی احساس نمی شد چون به خودی خود اتفاق می افتاد. ارتباطات به دلیل رفع نیازهای روزمره مثل تبادل پایاپای کالاها خیلی عمیق تر و به روزتر بود. وقتی یک اتفاقی می افتاد کمتر کسی بود که خبردار نشود و درخوشی ها و بدی های همدیگر همه درگیر می شدند. خود شرایط زندگی در جوامع محدود گذشته مثل روستاها و یا شهرهای کوچک بهداشت روانی، ارتباط، مهارت زندگی را دربرمی گرفت،اما وقتی جامعه صنعتی شد همه چیز نقش از پیش تعریف شده ی خودش را دارد و وظایف اشخاص کاملاً مشخص می شود.
ین به من ربطی ندارد؟
این جزء شرح وظایف من نیست!
این در حیطه ی کنترل من هست یا نیست؟
همه ی اینها را هم به نظر من باید آموزش ببینیم و گرنه زندگی ما خیلی کلیشه ای می شود و این کلیشه ای شدن زندگی طبیعتاً آسیب های خودش را خواهد داشت. بایستی یک کار کنیم که این روابط موثر کمی صیقل بخورد.
در مهارت های زندگی یکی از موثرترین و اصلی ترین موضوعات، شیوه ی ارتباط موثر است یعنی تعریف مهارت های ارتباطی ما.
یک آزمایش ساده انجام شده است که شاید جالب باشد آن را بدانید: یک سینی آماده کردند و در داخل آن شن ریختند و زیر این سینی با یک ساز شروع به نواختن کردند- بعداز مدتی ملاحظه شد که شن ها شروع کردند به شکل گرفتن، یعنی هم بسته با آن انرژی ایجاد شده آرایش جدیدی به خود می گیرند.
در مهارت های زندگی یکی از موثرترین و اصلی ترین موضوعات، شیوه ی ارتباط موثر است یعنی تعریف مهارت های ارتباطی ما
ما وقتی به دنیا می آییم با 40 تا 50 هزار میلیارد ارتباط نورونی به دنیا می آییم. این خیلی بزرگ است. ببینید خدا چه معجزاتی در این سیستم بدن انجام داده است. اینها مثل همان شن های در همان سینی هستند که برای اینکه یکنواخت و مرتب شوند نیازمند نواختن یک ساز هستند.
یکی از مسائل اساسی و مهمی که این ارتباط های نورونی را آرایش می دهد و آنها را یکنواخت و به سامان می کند همین ارتباطات بین افراد است.
این ارتباطات اگر از هارمونی و هماهنگی و نظم برخوردار باشد،از زیبایی برخوردار باشد آرامش روانی که ایجاد می کند پر از بهداشت روانی خواهد بود. اگر ارتباطات پر از دوست داشتن، پر از مهر ورزیدن و عشق ورزیدن باشد،پر از صفا و صمیمیت باشد آرامش روانی از بهداشت روانی برخوردار خواهد بود. اگر پر از قهر و کینه و بداخلاقی و دشمنی و گناه باشد،آرامش روانی که برای من ایجاد خواهد کرد پرازآسیب روانی خواهد بود. اگر ارتباطات درست نباشد بیماری های روانی می آفریند و نه تنها بیماری روانی، بلکه بیماری جسمی هم ایجاد می کند چون اینها کاملاً به هم وابسته است.
برای خیلی ها این موضوع تجربه شده است که وقتی جایی می روید می بینید که انگار حالتان گرفته است، خوشحال نیستید. امکان دارد خیلی هم به شما عزت و احترام کنند و پذیرایی مطلوبی هم از شما انجام دهند. این را در مباحث روانشناسی اجتماعی داریم که شما می توانید فرض را بر این بگذارید که افرادی که در آن خانه زندگی می کنند با هم ارتباط موثر خوبی ندارند،انرژی مثبتی روی هم ندارند یا به تعبیر دیگر سازی که برای هم می زنند فاقد هارمونی دل نوازی است.
اما مکان هایی هم هست که خیلی ساده و بی تکلف است اما شما از حضور در آنجا لذت می برید. دوست دارید در میان آنها باشید حتی اگر با یک لیوان آب یا یک استکان چای از شما پذیرایی کنند. اینجا یک فرض دیگر برقرار است. نمی گویم قطعیت دارد می گویم فرض است که افراد این خانواده همدیگر را دوست دارند و به هم عشق می ورزند و تمایل به یکدیگر و دوست داشتن همدیگر را ابراز می کنند.
اگر ارتباطات پر از دوست داشتن، پر از مهر ورزیدن و عشق ورزیدن باشد،پر از صفا و صمیمیت باشد آرامش روانی از بهداشت روانی برخوردار خواهد بود. اگر پر از قهر و کینه و بداخلاقی و دشمنی و گناه باشد،آرامش روانی که برای من ایجاد خواهد کرد پرازآسیب روانی خواهد بود
یک مثال دیگر می زنم شاید تجربه ی رفتن به دادگستری را داشته باشید. نه شما از کسی شکایت کرده و نه شما از کسی شکایت کرده باشید، فقط یک سند را مثلاً می خواهید ببرید تا برابر اصل کنید اما دوست دارید در کمترین زمان کارتان را انجام دهید و از آن سازمان یا اداره بیرون بیایید. می دانید علت چیست؟ به خاطر اینکه این محیط پر از دعوا، پر از اختلاف، پر از قهر، پر از شکایت یا طلاق است. کسی به دادگستری به خاطر دوست داشتن و عشق ورزیدن مراجعه نمی کند.
اگر همین اختلاف در خانه ی ما باشد خوب طبیعتاً ما از ورود به این فضا لذت نمی بریم و می خواهیم هر چه زودتر از آن بیرون بیاییم و دنبال این احساس آرامش در بیرون خانه می گردیم و خانواده بدین ترتیب کم کم از بین خواهد رفت.
برخی فکر می کنند که همین که در کنارهم باشیم موجب تعلق می شود، یعنی هم جواری باعث ایجاد تعلق می شود. اما نظریات روانشناسی دیگربیان می کند که لزوماً هم جواری تعلق ایجاد نمی کند بلکه باید محرک و پاسخ همدیگر باشیم. در واقع محرک و پاسخ بودن است که تعلق ایجاد می کند. زن و شوهری بیست سال پیش هم هستند و با هم زندگی می کنند اما تعلق به همدیگر ندارند. الزاماً در کنار یکدیگر بودن تعلق ایجاد نمی کند. خواهر و برادری در کنار هم زندگی می کنند اما با هم ارتباط روحی ندارند. برای همین است که تاکید می کنم که باید ارتباط برقرار کردن را یاد بگیریم.
سوال : اگر این ارتباط را بخواهیم مشخص تر کنیم و فقط الان بخواهیم در مورد خانواده صحبت کنیم اگر امکان دارد این شیوه های ارتباط موثر را در خانواده تبیین بفرمایید. یعنی چه کار کنیم که این ارتباطات در خانواده تحکیم شود؟
اولین تکنیک کاربردی برای استحکام روابط در خانواده و ما را به سلامت روانی می رساند ایجاد رابطه دو به دو در خانواده است.
وقتی یک خانواده پنج نفر است ما چند تا رابطه ی دونفری داریم. 10 تا رابطه ی دونفری داریم. این تابع یک فرمول یعنی وقتی یک خانواده شش نفر باشد، شانزده رابطه دو به دو می شود تعریف کرد.
خیلی خوب است که همه ی اعضای خانواده دسته جمعی شب به خانه ی مادربزرگ یا پدربزرگ بروند یا صبح جمعه با هم کوه بروند و یا مسافرت خانوادگی بروند اما این کفایت نمی کند. برای ایجاد تعلق و عشق فقط پروژه ی دسته جمعی کافی نیست بلکه پروژه های دو به دو می بایست به طورمجزا وجود داشته باشد، یعنی پدر با هر کدام از بچه ها به طور مجزا به طوری که فرزند دیگری در این رابطه حاضر نباشد پروژه ی دو به دو داشته باشد .
مادر پروژه ی مستقلی با هر یک از فرزندانش به طور مجزا داشته باشد که فرزند دیگری در آن نباشد. خود زن و شوهر هم با هم پروژه ی مستقلی داشته باشند که بچه ها در آن نباشند.
وقتی یک زن و مرد بیرون هستند و برای ناهار مرد به زن می گوید که با هم برویم ودوتایی ناهار بخوریم این اشتباه زن است که بگوید چون بچه ها نیستند به من نمی چسبد.
باید پروژه ی دوتایی زن و مرد حفظ شود و نه پنهانی، بلکه بچه ها باید حتماً بدانند که پدر و مادرشان این ارتباط دونفره را دارند چون باعث می شود که بچه ها احساس کنند و بفهمند که پدر و مادرشان همدیگر را دوست دارند و ارتباط زیبایی با هم دارند و این موضوع باعث ایجاد آرامش روانی و بهداشت روانی در خانواده می شود.
برای ایجاد تعلق و عشق فقط پروژه ی دسته جمعی کافی نیست بلکه پروژه های دو به دو می بایست به طورمجزا وجود داشته باشد، یعنی پدر با هر کدام از بچه ها به طور مجزا به طوری که فرزند دیگری در این رابطه حاضر نباشد پروژه ی دو به دو داشته باشد .
شما فکر می کنید چرا وقتی بچه ی دوم می آید بچه های اول دچار ناراحتی می شوند؟ انگشت مکیدن و ناخن جویدن در بین بچه های اول به خصوص در خانواده های ایرانی رایج است. چون این رابطه ی دو به دو اساساً تعریف نشده است.بچه ی اول می ترسد که بچه ی که تازه به دنیا آمده رابطه ی کودک اول خانواده با پدر و مادررا مختل می کند.
یک وعده ازسه وعده ی صبحانه و ناهار و شام با هم خورده شود این خیلی خوب است. این پروژه ی مشترک خانواده است که متاسفانه خیلی از خانواده ها به این سمت دارند می روند که هر کس صبحانه ی خودش،هر کس ناهار خودش، و یا شام خودش را در خانواده تنها بخورد.این یک آفت است که به بنیان خانواده ها ضربه می زند.هر خانواده متناسب با مبانی فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی خودش حتماً می بایست یک پروژه ی دسته جمعی داشته باشد. سینما، پارک، تئاتر، ورزش، مسافرت سیاحتی یا زیارتی و ...و در عین حال در کنار این مطلب،برای پروژه ی دو به دو در جای خودش می بایست وقت گذاشت.
برخی این سئوال شاید برای شان پیش بیاید که همین که وقت کنیم پروژه ی دسته جمعی داشته باشیم خیلی هنر کرده ایم چه برسد به پروژه های دو به دو؟!
من یک نکته ای باید بگویم: هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد. اگر می خواهیم خانواده ی ایده آل و زندگی خوب داشته باشیم باید حتماً برنامه داشته باشیم تا خانواده ی سرحال و متعادل و سرزنده و شادی داشته باشیم،اما همه ی پروژه ها لزوماً زمان بر نیست. پدری می گوید من ساعت یک شب به خانه می آیم. یک مثال می زنم تا هر کس به فراخور کار خودش در زندگی پیاده کند مثلاً یک دفترچه می خریم که این دفتر مال من و دخترم می باشد. به خصوص در سنین نوجوانی این تجربه بسیار مثمرثمر بوده است.
اگر کلمه ی قشنگی، شعر قشنگی، حرفی، پیامی، یادداشتی، یک آیه از قرآن، یک حدیث به ذهن پدر می آید در برگه های این دفتر برای دختر می نویسند. حتی وقتی زمان هم خیلی کم است فقط می توانیم بنویسیم «دلم برایت تنگ شده و دوستت دارم دخترم» به همین سادگی، متقابلا دختر هم همین طور. این می شود دفترچه ی من و فرزندم، این می شود پروژه ی دو به دو شخصی پدر و دختر با هم.
یا یک مثال دیگر، وقتی فرزند شما از یک برنامه تلویزیونی خوشش می آید و همه مشغول به دیدن آن هستیم اگر پدر خانواده مثلاً مقداری تنقلات یا آجیل برای فرزندش بخرد ناخودآگاه او را درگیر یک پروژه ی جداگانه 2 به 2 کرده است. این مقداری چیپس و ماست و چند بسته تخمه آغاز یک پروژه ی مستقل دو نفره بین پدر و فرزند می شود. پدر به راحتی می تواند بگوید: من می خواهم بنشینم و با تو تلویزیون نگاه کنم.
یا اینکه مادر خانه با دخترش قراربگذارند که شام فلان شب را می خواهیم با کمک هم درست کنیم.
حتماً و لزوماً رفتن به پارک و سینما و ورزش و کارهایی که وقت گیر هستند پروژه ی مستقل نیستند. وقتی فرزند شما یک فیلمی می بیند و یا کتاب رمانی می خواند پدر و مادر هم بخشی از آن را ببینند و بخوانند و به این ترتیب با فرزندشان می توانند در مورد موضوع فیلم و یا رمان با هم حرف بزنند این می شود یک پروژه ی دو به دو مستقل.
خیلی از چالش ها و گرفتاری های زندگی زمانی حل و فصل می شود که یا زن این توانایی را داشته باشد که از دید شوهرش به موضوع نگاه کند و یا اینکه مرد این توان را داشته باشد که از دید زن و به جای زن به موضوع نگاه کند.
سوال :مثال های شما در عین سادگی بسیار کاربردی بودند. از دیگر راههای ایجاد ارتباط موثر در خانواده چیست؟
یکی از موارد مهم این است که پدیده را از دید مخاطب نگاه کنیم به خصوص برای زن و شوهری که تازه ازدواج کردند وبه ویژه درپنج سال اول ازدواج این موضوع بسیار مهم است.
خیلی از چالش ها و گرفتاری های زندگی زمانی حل و فصل می شود که یا زن این توانایی را داشته باشد که از دید شوهرش به موضوع نگاه کند و یا اینکه مرد این توان را داشته باشد که از دید زن و به جای زن به موضوع نگاه کند.
نکته مهمی که در ایجاد ارتباط بسیار با اهمیت است این است که بتوانیم پدیده را از دید مخاطب نگاه کنیم. اصرار نداشته باشیم که همان چیزی که من می گویم درست است. این مطلب می تواند به یک خانواده استحکام ببخشد،یا اینکه آن را از بین ببرد. اگر ما یاد نگرفته باشیم و تمرین نکرده باشیم که پدیده را از دید مخاطب نگاه کنیم طبیعتاً همیشه جنگ خواهیم داشت. اصرار نکنیم هر آنچه را که می بینیم مورد قضاوت قرار دهیم. بگذاریم با هم حرف بزنیم.
باید بگویم خوش به حال خانواده هایی که با هم زیاد حرف می زنند. وقتی حرف می زنیم موضوعات تبیین می شود واجازه می دهیم تا در دید طرف مقابل قرار بگیریم وگرنه اصرار در موضع خودمان ارتباطات را منفصل می کند.
اینکه ما در آموزش و پرورش می بایست در کارهای گروهی به بچه هایمان آموزش بدهیم که اصرار نداشته باشند که به همشاگردی های خودشان موضع خودشان را اثبات کنند و همچنین در کارهای گروهی خوب بشوند.
عمده ی مسائلی که در مشاوره های بعد از ازدواج آموزش داده می شود همین مسائل است: جای همدیگر ببینیم و پدیده را از منظر مخاطب بررسی کنیم و تحلیل بکنیم.
یک مثال بزنم: مجسمه ی نوزاد مسیح در کلیسای شهری گم می شود کشیش همه را فرا می خواند که این مجسمه دزدیده شده و اگر پیدا نشود مشمول عذاب خدا می شویم. همه در تکاپوی پیدا کردن آن مجسمه برمی آیند و درهمین حال کشیش کودکی را می بیند که در حیاط کلیسا با کالسکه خود چیزی را حمل می کند. خوب که نگاه می کند مجسمه را در کالسکه ی کودک می بیند وعصبانی می شود و به او تهمت دزدی می زند- کودک می گوید: من دیشب نذر کرده بودم که اگر پدرم برایم کالسکه بخرد اولین کسی را که سوار کنم مجسمه ی نوزاد مسیح باشد. از دید یک عده این دزدی است و از دید آن کودک این یک نذر دینی است.
اصرار نکنیم بر اساس همان چیزی که به چشم می بینیم قضاوت کنیم.
عمده ترین حوادث زندگی بشر در اجتماع رخ می دهد و رفتار تمام انسان ها ناشی از روابط اجتماعی و متأثّر از افراد و اجتماع است. در واقع، نحوه خلقت انسان به گونه ای است که به تنهایی قادر به رفع نیازمندی هایش نیست. بیانگر این مطلب، رابطه حیاتی هر فرد «قبل از تولد» با مادرش است. طفل، غذای خود را از مادر می گیرد و رشد می کند و نه تنها در رشد جسمانی بلکه در تکوین شخصیت از حالات روحی - روانی مادر تأثیر می گیرد. به عقیده روان شناسان، شکل گیری شخصیت افراد از قبل از تولد به نحوه رفتار و زندگی مادر بستگی دارد.
بعد از تولد، اوّلین محیطی که کودک به آن قدم می گذارد «خانواده» است. در خانواده، روابط طفل با مادر و بعد کم کم با دیگر اعضای خانواده و اطرافیان برقرار می شود و از این رابطه هاست که او شروع به آموختن می کند و در کنار زبان آموزی، راه رفتن و چیزهای دیگر، با دین، اعتقادات، ارزش و فرهنگ خانواده که متأثّر از فرهنگ جامعه است آشنا می شود و در واقع، شخصیتش پایه ریزی می شود. در شش و هفت سال اول زندگی، کودک، تجربیات زیادی از خانه، محله، گردش ها و مهمانی ها به دست می آورد و زمینه هایی برای یادگیری و تمرین مهارت های اجتماعی پیدا می کند. پس باید گفت که نخستین روابط - که در خانواده و آشنایان صورت می گیرد - روابطی عمیق و دامنه دار است و تمام شخصیت فرد را تحت تأثیر قرار می دهد.
دومین محیطی که فرد بعد از تولدش با آن روبه رو می شود، «مدرسه» است. مدرسه، زمانی وظیفه آموزشی و پرورشی خود را شروع می کند که آموزش و پرورشِ کودک قبلاً در خانه صورت گرفته است و چون هر جامعه، نیازمند پیشرفت و ترقی است، اهمیت زیادی برای تعلیم و تربیتِ مدرسه ای قائل می شود و خوش بختانه، رفتن به مدرسه در اکثر جوامع، بخش مهم و گاه اجتناب ناپذیر زندگی هر فرد است.
آموزش و پرورش در هر جامعه اهدافی را دنبال می کند. در مدرسه، هدف از آموزش، انتقال آموخته ها و دانش ها از نسلی به نسل دیگر است و هدف از پرورش، بار آوردن دانش آموزان مطابق با توقّعات و خواسته های خانواده ها و دولت است.
در واقع، فرد، اجتماعی شدن را در مدرسه می آموزد، با ورزش ها و هنجارها آشنا می شود و یاد می گیرد که آنها را رعایت کند. همچنین با نظم و انضباط اجتماعی آشنا می شود و نقش های اجتماعی را می شناسد و خود را باید آماده پذیرفتن مسئولیت و حضور فعّال در جامعه کند. بی جهت نیست که امیدِ تمام نهادهای اجتماعی و خانواده ها به مدرسه است؛ زیرا آینده سازان هر کشور، در مدرسه تربیت می شوند.
با توجه به نقش خطیر مدرسه در جامعه به اختصار در مورد نقش و نحوه ارتباط مؤثّر و مثبتی که بین معلّمان و تحصیل کنندگان برقرار است می پردازیم.
الف- در جوامع توسعه یافته، گردانندگان مدارس، دانش آموزان را به هنگام ثبت نام، از نظر روحی - روانی و جسمی و وضعیت خانوادگی مورد بررسی قرار می دهند و یک شناخت اجمالی از آنها به دست می آورند و اطلاعات را در اختیار معلمان قرار می دهند تا معلم با روحیات و شخصیت شاگردان آشنا شود. همین طور به سن و سال و شرایط رشد و تغییرات جسمانی افراد نیز توجّه دارند تا بتوانند راهی هموارتر برای تعلیم و تربیت طی کنند و ارتباطی سازنده در جهت شناخت و حَل مشکلات ریشه ای تربیتی با دانش آموزان برقرار کنند.
ب - برقرار کردن روابط عاطفی با دانش آموزان و رفتار محبت آمیز به جا و به موقع، از دیگر اصول تعلیم و تربیت صحیح است. این نحوه رفتار، به دانش آموزان می آموزد که بر احساسات خود غلبه کنند و به شیوه صحیح، ابراز عواطف کنند.
ج - معلم از طریق درس دادن، رابطه ای علمی با شاگردان برقرار می کند. اگر این روش تدریس با روحیه ای شاد و سرحال باشد، در دانش آموزان ایجاد انگیزه می کند و آنها نیز با شور و نشاط در کلاس حاضر می شوند و از درس خواندن، لذّت می برند و همین عامل، آنها را به سوی خلاقیت و نوآوری و ظهور استعدادها و بیان اندیشه ها و ... سوق می دهد.
د - از دیگر وظایف معلم، برقراری روابط اجتماعی صحیح و سالم و آموزش آن به دانش آموزان است. یکی از اهداف آموزش و پرورش، همین مسئله است. دانش آموز باید از طریق مدرسه و به وسیله معلّم، اجتماعی شدن را بیاموزد و با کسب مهارت های اجتماعی مورد نیاز جامعه، هم موجب موفقیت و پیشرفت خودش و هم باعث اعتلای جامعه اش شود.
ناگفته نماند که در این عرصه، چنانچه معلّمان، دارای تعهّد و تخصّص باشند، در تمامی سطوح علمی، عاطفی، تربیتی و اجتماعی، روابط موفق تری را می توانند برقرار کنند که نتایج درخشنده تری را نیز حتماً در پی خواهد داشت.
همه ارتباط ها به صورت متقابل است و تأثیراتش هم متقابل است. برای این که تأثیر مثبت و خدمات ارزنده معلّمان نسبت به آموزش و پرورش دانش آموزان از بین نرود، دانش آموزان نیز باید متقابلاً وظایف خود را بشناسند و به آن عمل کنند تا ثمره مفیدی از دوران مدرسه حاصل شود.
عناوین این وظایف را فقط ذکر می کنیم:
حضور به موقع و مستمر در کلاس، توجه به درس با علاقه و اشتیاق، با نشاط بودن، احترام گذاشتن، سپاس گزاری، مؤدّب بودن، متواضع بودن، بجا سؤال کردن، آماده بودن برای پاسخگویی به سؤالات درس، مشارکت در گفتگوهای درسی، و ...
رعایت این موارد، تأثیر خوبی در روحیه معلم بجا می گذارد و معلم را به کلاس و تدریس، علاقه مند می کند.
همان طور که گفتیم، بخش عمده ای از حوادث زندگی انسان، درون گروه ها رخ می دهد. اگر با دقت به این موضوع نگاه کنیم، متوجه می شویم که در واقع، تمام رفتارهای انسان ها متأثّر از افراد و گروه هایی است که فرد به آن تعلق دارد. کلاس درس هم یک گروه است؛ گروهی که افراد با خصیصه های مشترک (مثل سن و سال و میزان تحصیلات و رشته تحصیلی) در آن جمع شده اند و همین موارد، باعث می شود که دانش آموزان به هم نزدیک شوند و احساس دل بستگی کنند. البته عوامل زیادی هست که باعث جاذبه و انگیزه می شود و این عوامل، اصل مهمی در برقراری رابطه دوستانه و صمیمانه اند.
این عوامل عبارت اند از: سلام کردن، گشاده رویی و لبخند زدن، با نام و حال و روز یکدیگر آشنا شدن، تمیزی و آراسته بودن، با ادب بودن، منظّم بودن، وفای به عهد داشتن، تواضع علمی و بی دریغ آموختن به یکدیگر، احساس مسئولیت در قبال وضعیّت درسی و روحی یکدیگر و بسیار موارد دیگر که مجال گفتن آنها نیست.
غیر از روابط دوستانه - که در هر کلاسی باید باشد - ، روابط دیگری نیز وجود دارد که با توجه به گروه و هدفمندی آن به وجود می آید و چون گروهِ مورد نظر، گروهی است که اهدافش مطابق با هدف های آموزشی و پرورشی است، پس روابط موجود در آن، مطابق نظر معلّم و شاگردان است.
دومین رابطه بعد از رابطه دوستانه، رابطه علمی است. ترقی و پیشرفت درسی در هر کلاسی به میزان همکاری دانش آموزان مستعد و کوشا با دانش آموزان ضعیف بستگی دارد. اگر رابطه علمی در کلاس برقرار باشد و این رابطه دلسوزانه و سازنده باشد، رقابت ها سالم و به دور از حسد و کینه توزی و با هدف بالا بردن سطح علمی برگزار می شود.
سومین رابطه، ایجاد روابط اجتماعی صحیح و درست با یکدیگر است. اگر دانش آموزان، در صحبت کردن ها، رفتارها و نگرش ها به نکات مثبت و مفید یکدیگر توجه کنند، هرگز درگیری و برخوردهای ناخوشایند پیش نمی آید. در واقع، دانش آموزان، زندگی اجتماعی را در کلاس و مدرسه در کنار هم تمرین کنند.
چهارمین رابطه، برقراری پیوند در حوزه معنویّت و سیاست (دو حوزه سرنوشت ساز زندگی) است که دانش آموزان به این امر مهم نیز باید توجه کنند و از اطلاعات یکدیگر استفاده کنند و با بحث و تبادل نظر، خواهان ارتقای سطح اطلاعات دینی و سیاسی خود باشند و حتماً از نظرات مربیان آگاه نیز بهره ببرند تا از تجربه و دانش نسل های پیش از خود، بی بهره نمانند.
و آخرین نکته که دانش آموزان باید به آن بها بدهند، این است که در تمامی روابط موجود میان گروه (کلاس)، اعضا می توانند با همبستگی و اتحاد، نیروی اتکا به نفس و خودباوری را در خود تقویت کنند تا در آینده بتوانند به شکل مؤثّری نیازهای جامعه را برطرف کنند و زمینه سازان استقلال و سرفرازی کشور خود باشند.
1. جامعه شناسی و آموزش پرورش، امان الله قرائی مقدم، دوم، 1375، ص160 - 164 و 131 - 135.
2. جامعه شناسی آموزش و پرورش، مصطفی عسکریان، اول، 1368، ص15 - 17.
3. روان شناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، جمعی از مؤلفان، قم: مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه، اول، 1382، ص244 - 247 و 266 و 292.
4. جامعه شناسی آموزش و پرورش، علی علاقه مند، تهران: روان، 1381، ص42 - 43.
5. آداب تعلیم و تعلّم در اسلام، شهید ثانی، ترجمه: سید محمد باقر حجّتی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1359، ص345 - 358.
مقدمه
یادگیری (learning discomfort ) یک فرایند است. در هر فرایند عوامل و متغیرهایی در حال تعاملند. نوع و شدت تعامل ، تغییرات گوناگونی را به دنبال میآورد. بررسی همه عوامل موثر در فرایند تدریس ، امکان پذیر نیست. چند تا از مهمترین این عوامل که تاثیر آشکاری در روند یادگیری دارند عبارتند از: آمادگی ، انگیزه و هدف ، تجارب گذشته ، موقعیت و محیط یادگیری ، روش تدریس رابطه جز و کل ، تمرین و تکرار:
آمادگی
شاگرد باید از لحاظ جسمی ، عاطفی ، عقلی و … رشد کافی کرده باشد تا بتواند بخوبی یاد بگیرد و یادگیری زمانی برایش مفید خواهد بود که از هر نظر آمادگی لازم داشته باشد. او حتی اگر بعضی از جنبههای آمادگی را کسب نکرده باشد، یادگیری برایش خستگی آور و کسل کننده خواهد شد و چندان پیشرفتی نخواهد کرد. مثلا در یادگیری نوشتن ، اعصاب و عضلات دست و انگشتان باید به قدر کافی رشد کرده و آمادگی داشته باشند. اگر کودکی را که از لحاظ جسمی و روانی آمادگی یاد گرفتن و نوشتن را ندارد، تعلیم بدهیم، جریان یادگیری او در این زمینه حتی در سالهای بعدی به کندی پیش خواهد رفت، در صورتی که اگر همین کودک در سنی که آمادگی کافی دارد، تحت تعلیم قرار گیرد، نوشتن را زودتر فرا خواهد گرفت و در این زمینه سریعتر پیشرفت خواهد کرد.
آمادگی در زمینههای مختلف متفاوت است. ممکن است فرد از لحاظ عقلی آماده باشد ولی از نظر عاطفی نسبت به امر مورد نظر فاقد احساس مطبوع باشد. مثلا ترس از معلم احساس عدم امنیت ، دلهره ، اضطراب و پریشانی فکر ممکن است یادگیری را در زمینه مورد نظر مختل کند. رشد و آمادگی ذهنی افراد نیز در فهم و یادگیری علوم مختلف متفاوت است. مثلا ممکن است شاگردی در مرحلهای از رشد خود آماده درک علوم تجربی باشد، ولی برای درک علوم اجتماعی هنوز آمادگی لازم را بدسن نیاورده باشد. بنابراین ، معلم باید آمادگی هر یک از شاگردان خود را تدریس مواد درسی در نظر داشته باشد و فعالیتهای آموزشی خود را متناسب با سطح آمادگی آنان عرضه کند.
هر چه فرد آمادگی بیشتری برای رفتار معینی داشته باشد، برای انجام دادن رفتار ، به محرک کمتری نیاز دارد. مثلا خنداندن یک انسان خوشحال بسیار سادهتر از خندان یک شخص غمگین است. هر چه فرد آمادگی کمتری داشته باشد، تحرک بیشتری برای ایجاد آن رفتار لازم است. تدریس و فعالیت معلم زمانی بیشترین تاثیر را در یادگیری خواهد داشت که شاگرد به آمادگی لازم رسیده باشد و در غیر این صورت شاگرد همچون چراغی که فتیله آن پایین کشیده شده باشد، هرگز برافروخته نمیشود و چیزی نخواهد آموخت.
انگیزه و هدف
یادگیری معلول انگیزههای متفاوتی است. یکی از این انگیزهها که نقش مهمی در جریان ییادگیری میل و رغبت شاگرد به آموختن است. رغبت هر کس است که نیروی فعالیت را افزایش میدهد. برای اینکه شاگردان در ضمن یادگیری فعال باید به موضوعی که میخواهند قرا بگیرند علاقمند باشند. برای ایجاد رغبت ، لازم نیست موضوعات درسی را به طور تصنعی جالب توجه نشان داد، همینکه مطالب و مفاهیم درسی بر اساس نیاز شاگردان تنظیم شده باشد و مسائل اساسی و واقعی آنان را مطرح سازد و به آنان در برخورد با محیط کمک کند، رغبت آنان برانگیخته خواهد شد.
یکی دیگر از عوامل ایجاد انگیزه ، هدف است. هدف به فعالیت انسان و جهت و نیرو میدهد. اگر انسانی در طول زندگی خود هدف قابل وصولی نداشته باشد، پویایی و حرکت خود را از دست خواهد داد. هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلب کردن وادار میکند. در مدارس ، هدفهای تربیتی باید انعکاس از احتیاجات و تمایلات شاگردان باشد و بطور واضح بیان شود.
معلم و دانش آموز باید بدانند غرض از فعالیتهای آموزشی در یک مقطع زمانی خاص چیست. مشخص بودن هدفها در مدرسه ، سبب هماهنگی پیش فعالیتهای معلم و شاگرد میشود و آنان را به اجرای فعالیتهای متنوع بر میانگیزد و جهت و میزان پیشرفت آنان را نشان میدهد، محیط مدرسه و کلاس را آموزنده و نشاط آور میسازد و سطح یادگیری شاگردان را گسترش داده و یادگیری را عمیقتر و موثرتر میکند.
تجارب گذشته
آموختهها و تجارب گذشته شاگرد ساختشناختی وی را تشکیل میدهد. آمادگی شاگرد در حد وسیعی تحت تاثیر تجارب گذشته اوست. فرد زمانی میتواند مفاهیم و مسائل جدیدی را درک کند که مفهوم و مساله جدیدی با ساختشناختی او مرتبط باشد. در واقع ، فرآیند یادگیری همچون روند رشد است. همچنان که رشد جریانی دائمی است، یعنی گذشته ، حال و آینده آنان با هم ارتباط دارد، یادگیری نیز جریانی است که تجارب گذشته پایه و اساس وضع فعلی آن را تشکیل میدهد و آنچه فرد در آینده خواهد آموخت باید متناسب با تجارب او در زمان حاضر باشد.
فرد وقتی مفهومی را واقعا میآموزد که پایه و ریشه در تجارب گذشتهاش داشته باشد. اگر این ارتباط برقرار نشود، یادگیری به معنی خاص خود صورت نخواهد گرفت. بنابراین معلم همواره باید فعالیتهای آموزشی را بر اساس تجارب گذشته شاگردان و متناسب با ساختشناختی آنان طراحی و اجرا کند. توجه به این امر شرط اساسی موفقیت در کارها تربیتی است. معلم آگاه در فعالیتهای آموزشی و پرورشی ابتدا زمینهها و تجارب گذشته شاگرد را بررسی میکند، توان او را برای درک و هم مسئله جدیدی میسنجد و مفاهیم جدید را با توجه به سطح دانش او ارائه میدهد. مثلا اگر معلم ریاضی در تدریس مفهوم تازه ، زمینههای قبلی شاگردان را به دست فراموشی بسپارد و آموزش خود را بدون توجه به مطالب و دانش قبلی آنان در این زمینه آغاز کند، هرگز موفق نخواهد بود.
البته ممکن است در اینجا سوال مطرح شود که با توجه به اینکه تجارب گذشته شاگردان یک کلاس ، دلیل تفاوت در شکوفایی استعداد ، محیط خانواده و سطح تربیت والدین یکسان نیست. چگونه ممکن است معلم روش تدریس خود را متناسب با تجارب همه شاگردان انتخاب کند. اگر چه چنین امری کار آسانی نیست، اختلاف سطح دانشآموزان را میتوان از طریق آموزش ترمیمی یا فعالیتهای متنوع دیگر که به حل این مسئله کمک میکند، از میان برد.
موقعیت و محیط یادگیری
موقعیت و محیط یادگیری از عوامل بسیار موثر در یادگیری است. محیط مانند نور ، هوا ، تجهیزات و امکانات آموزشی. طبیعی است هر چه امکانات آموزشی ، کتابخانه و منابع مختلف علمی مناسبتر و بیشتر باشد، یادگیری شاگردان در مقایسه با یادگیری شاگردان مدرسهای که دارای فضای مناسب نیست و در آن جز کتاب درسی منابع دیگری یافت نمی شود بسیار متفاوت خواهد بود.
محیط ممکن است عاطفی باشد. رابطه معلم و شاگرد ، رابطه شاگردان با هم ، رابطه والدین با هم و نگرش والدین و مربیان در زمینه تربیت کودکان ، همگی میتواند در میزان یادگیری شاگردان موثر باشد. موقعیت آموزش منظم همراه با محبت و احترام متقابل ، نسبت به محیطهای خشک و تهی از عواطف ، تاثیر بیشتری در یادگیری احترام متقابل ، نسبت به محیطهای خشک و تهی از عواطف ، تاثیر بیشتری در یادگیری خواهد داشت. عاطفه به عنوان یک عامل بسیار موثر میتواند در جریان یادگیری عمل کند.
عواملی نظیر عدم امنیت ، ترس ، اضطراب ، نومیدی ، شک و تردید میتوانند در فعالیتهای آموزشی از همه امکانات یاد شده برخوردار باشد، شاگرد را به کنجکاوی و تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود واردار میسازد. البته محیط و موقعیت تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود وادار میسازد. البته محیط و موقعیت یادگیری باید متناسب با آمادگی ، استعداد ، نیاز و گرایش شاگردان باشد.
اگر مجموعه عوامل موجود در محیط برای شاگرد برانگیزنده و قابل درک نباشد، مسالهای در ذهن او ایجاد نخواهد شد یا در صورت وجود مساله ، شاگرد توانایی حل آن را نخواهد داشت. به هر حال ، امکانات محیط آموزشی ، اعم از نیروی انسانی و تجهیزات ، وضع اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی خانواده نگرش والدین و مربیان نسبت به تحصیل و آموزشگاه و هزاران عامل محیطی دیگر میتواند در کیفیت و کمیت یادگیری شاگردان موثر باشد.
روش تدریس معلم
در کنار شرایط و امکانات آموزشی نیرویی انسانی و بویژه معلم ، از مهمترین عوامل تشکیل دهنده محیطهای آموزشی است. تاثیر موقعیت و امکانات مناسب بر هیچ فردی پوشیده نیست. اما امکانات و تجهیزات بدون وجود معلم کارایی لازم را نخواهد داشت. معلم با شناخت امکانات به تجهیز مناسب محیط آموزشی میپردازد. محیط و امکانات آموزشی را سازماندهی میکند، موقعیت آموزشی مناسب را بوجود میآورد و با شناخت استعداد ، علایق و توانایی شاگردان ، آنان را در طریق صحیح یادگیری هدایت میکند.
البته چنین نقشی به دانش و اعتقادات معلم بستگی دارد. اگر چه کنجکاوی و ارضای آن را بدیهی ترین احتیاجات شاگردان است. اگر معلم با نظریه ها و اصول یادگیری آشنا نباشد و تدریس را فقط انتقال واقعیتهای علمی بداند و تجارب یادگیری را منحصر به نشستن در کلاس ، گوش دادن و حفظ کردن مطالب شنیده شده یا نوشته شده در کتاب تصور کند، مسلم است که در تقویت کنجکاوی و پرورش استعداد و تفکر علمی شاگردان چندان موفقیتی به دست نخواهد آورد. زیرا شاگرد که همواره علاقمند به فکر کردن است. در بررسی عوامل مختلف باید فرصت حرکت و جنبش داشته باشد تا بتواند به هدفهای آموزشی برسد. یادگیری بدون تلاش و فعالیت و تعامل با محیط صورت نخواهد گرفت.
کسی که میخواهد یاد بگیرد باید فعالیتی متناسب با علایق و توان خود داشته باشد. و اگر در روش تدریس معلم این نکات در نظر گرفته نشود، مدرسه و کلاس برای شاگرد جالب توجه و جذاب نخواهد بود، اما اگر معلم خود را راهنما و ایجادکننده شرایط مطلوب یادگیری بداند و بجای انتقال اطلاعات ، روش کسب تجربه را به شاگردان بیاموزد، آنان در برخورد با مسائل فعالتر خواهند شد، از منابع مختلف استفاده خواهند کرد، اطلاعات لازم را به دست خواهند آورند، به سازماندهی آن خواهد پرداخت و آن را تحلیل خواهند کرد تا به حل مسائل نایل شوند.
با چنین روشی ، شاگرد نه فقط حقایق علمی را فرا میگیرد. بلکه با روشهای علمی کسب معرفت نیز آشنا خواهد شد، طرز کار را با منابع مختلف و نحوه استفاده از مطالب درسی برای حل مساله را خواهد آموخت و در فرِآیند یادگیری ، ابتکار و خلاقیت خود را به کار خواهد انداخت.
توجه به کل به جای جز
طرفداران مکتب گشتالت معتقدند کل ، اجزا را در یک طرح و زمینه قرار میدهد و ارتباط آنها را روشن میسازد. به نظر ایشان ، اجزا به تنهایی بیمعنی و نامفهوم هستند ولی وقتی در یک طرح زمینه قرار بگیرند، معنی و مفهوم آنها روشن میشود. طرح یا کل قابل انتقال و تعمیم است، اما اجزا و کیفیت خالص آنها این خصوصیت را ندارد طرح یا کل ، عناصر را مشخص میسازد و آنها را در یک زمینه خالص به هم ارتباط میدهد.
مطالعه فرایند یادگیری نشان خواهد داد که حرکت از کل به جز روند یادگیری را بهتر و فهم مطالب را آسانتر میکند. اجزا به تنهایی بیمعنی و نامربوط هستند و در طرح و کل ، معنی پیدا میکنند. البته کل معادل مجموع اجزا نیست و بررسی تک تک اجزا و روی هم قرار دادن آنها سبب تصور کل نمیشود. کل عبارت است از نحوه ارتباط و پیوند اجزا با هم و تا این ارتباط مشخص نشود، اجزا قابل فهم نیستند.
در جریان تدریس ، معلم باید در حد امکان ، ابتدا مطالب درسی را به صورت کل مطرح کند و ارتباط اجزا با کل را مشخص سازد و پس از آن به بررسی و تحلیل اجزا بپردازد. مطالعه جزئیات بدون در نظر گرفتن رابطه آنها با هم و همچنین رابطه آنها با کل ، موجب پریشانی فکر خواهد شد، در حالی که مطالعه از کل به جز با مشخص کردن روابط جز با کل ، قدرت تحلیلی در فراگیران میدهد و در نتیجه یادگیری معنیدار میشود. به عبارت دیگر ، حفظ و فکر و تکرار ، جای خود را به فهم و اندیشه میدهد.
تمرین و تکرار
برای بسیاری از دستاندرکاران آموزش و پرورش، هنوز این سوالها مطرح است : تمرین و تکرار چه نقشی در فرآیند یادگیری دارد؟ آیا پیشرفت یادگیری مستقیما تابع تکرار است؟ اگر چنین نیست، شرایط تمرین و تکرار چیست؟ مساعدترین موقعیت برای تمرین کدام است؟ تکالیف تکراری مدارس میتواند برای شاگردان مفید باشد یا نه؟
در پاسخ به سوالات مطرح شده باید گفت: تاثیر تمرین و تکرار در کل فرآیند یادگیری و حیطههای مختلف آن بویژه در حیطه روانی – حرکتی ، انکار ناپذیر است. همه این ضربالمثل قدیمی در کار نیکو کردن از پر کردن است،را شنیدهاند و واقفند که بازی روی یخ یا رانندگی فقط در نتیجه تمرین و تکرار یاد گرفته میشود. و اگر تکرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد.
ولی این نکته نیز غیر قابل انکار است که کیفیت اجرای تمرین ، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد. چنانکه آزمایشهای متعدد نشان داده است، اجرای تمرین در زمان غیر متمرکز ، اثر یادگیری بیشتری نسبت به اجرای تمرین در زمان متمرکز دارد. مثلا شاگرد موضوع مورد یادگیری را در دو تمرین بیست دقیقهای ، زودتر از یک تمرین چهل دقیقهای یاد میگیرد. از همین رو ، تمرین و تکرار موثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد، از جمله اینکه باید منظم و مرتب و طول دورههای آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد.
اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگی و غیر طبیعی تمرین کند، مطلع شود. زیرا اطلاع از پیشرفت ، او را به کوشش وا میدارد. تمرین نباید بیش از حد طولانی و خستگیآور باشد. هر گاه عملی به طور سریع و متوالی تکرار شود ، اغلب موجب کاهش کارایی تمرین میشود. به این معنی که شخص در انجام دادن آن عمل به تدریج کندتر و ضعیفتر میشود، تا اینکه سرانجام از انجام دادن آن سرباز میزند. در واقع خستگی یادگیری را کاهش میدهد.
الف- نقش معلم
ب- عدم هماهنگي و انطباق برنامههاي آموزشي
ج- عدم راهنمايي صحيح
د- عدم تماس دائم بين مربيان و خانواده
ه- نداشتن امكانات كافي
مفهوم پیوند نیز دقیقا با این ارتباط پویا آشکار میگردد. پیوند به ارتباطی گفته میشود که هر یک از طرفین ارتباط، به رشد و اثربخشی یکدیگر کمک کنند. پس هر نوع ارتباط پیوند نیست، بلکه ارتباط اثربخش پیوند نامیده میشود.
انجمن اولیا و مربیان در تحکیم و تقویت این پیوند، نقش موثری میتواند ایفا کند. آگاهسازی خانه و مدرسه نسبت به وظایف خطیرشان در تعلیم و تربیت، آموزش اصول و قواعد ارتباط خانه و مدرسه و رفع موانع ارتباط موثر از جمله اقداماتی است که از سوی انجمن اولیا و مربیان قابل انجام و پیگیری است.
ناگفته نماند که پیوند خانه و مدرسه صرفا از طریق اقدامات فوقانی ضوابط اداری حاصل نمیشود. این مقوله بیش از آنچه بیرونی باشد درونی است یعنی نگرشها، طرز تفکر و باورها باید با یکدیگر پیوند بخورد.
اگر پیوند به یک تمایل و باور درونی از طرف خانه و مدرسه تبدیل نشود، اقدامات رسمی و بخشنامهای نمیتواند موثر باشد بنابراین تقویت پیوند یک موضوع اساسی و چندبعدی است که به شرایط مناسب و مساعد بیرون و درون احتیاج دارد. به همین دلیل هم والدین باید برای این مهم بکوشند و هم مربیان و مدیران تلاش نمایند و هم مسوولان انجمن، برنامههای لازم را طراحی و اجرا کنند.
● ابعاد پیوند
پیوند مانند منشوری است که جنبههای گوناگون دارد. بیتوجهی یا کمتوجهی به بعضی از ابعاد پیوند از تاثیر آن میکاهد و ارتباط خانه و مدرسه را سست میکند. پیوند، یک مقوله انسانی است و هر آنچه در انسان هست در روابط او با دیگران نیز باید جلوهگر شود.
● پیوند اجتماعی
هر یک از دو نهاد خانه و مدرسه یک گروه اجتماعی نیز محسوب میشوند؛ یعنی هر کدام، اعضای معین، روابط و ویژگیهای خاص خود را دارد. خانوادهها باید ماهیت «مدرسه» را بشناسند و مدرسه نیز ماهیت «خانواده» را بخوبی دریابد. باید توجه داشته باشیم که روابط خانواده عمدتا جنبه عاطفی دارد و روابط مدرسه بیشتر اداری و عقلانی است.
نزدیکی و ارتباط موثر این «دو گروه» باعث میشود روابط عقلانی و قانونی مدرسه جنبه انسانی و لطیف پیدا کند و روابط سیال و غیررسمی خانواده وضع عقلانی و منضبط داشته باشد.
بنابر این مدیران و مربیان و والدین با تعامل اجتماعی میتوانند یک فضای مناسب اجتماعی ایجاد کنند.
● پیوند عاطفی
عواطف در روابط انسانها و به تبع آن در روابط خانه و مدرسه عامل تاثیرگذاری است. افراد نیاز دارند در مواجهه با دیگران چهرهای گشاده، تکریمی انسانی و رفتاری ملایم احساس کنند.
لذا هر دو طرف باید بکوشند در گفتار و کردار خود، اصول اخلاقی را مراعات کنند و عواطف و اعتماد را بین خود حاکم گردانند.
اگر پیوند عاطفی حاصل نشود، پیوند اجتماعی وضع مطلوب نخواهد داشت.
● پیوند اقتصادی
مدرسه به عنوان یک موسسه آموزشی و پرورشی به توان مالی نیاز دارد، هر چند امور اقتصادی در تعلیم و تربیت، هدف و محور نیست، ولی توان اقتصادی، شرط لازم موفقیت در دستیابی به اهداف تربیتی است.پیوند اقتصادی خانواده و مدرسه از موارد مبهم و مسالهدار ارتباط خانه و مدرسه است؛ از طرفی، ضرورت کمک به توان اقتصادی مدرسه را نمیتوان انکار کرد و از طرف دیگر، نمیتوان والدین را برای کمک مادی مجبور کرد.
موضعگیری مناسب آن است که والدین با آگاهی کامل از برنامههای تربیتی مدرسه و در حد توان خود و با اختیار و آگاهی کامل به مدرسه یاری رسانند.
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه
پستاندارعظیمالجثهاى است اما حلق بسیار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.
