تفاوت بین آسان ومشکل

                                                                  

تفاوت بین آسان و مشکل

نشان دادن پیروزی آسان است ولی قبول کردن شکست مشکل است.

زمین خوردن با یک سنگ آسان است ولی بلند شدن مشکل است.

لذت بردن از زندگی آسان است ولی ارزش واقعی دادن به آن مشکل است.

قول دادن بعضی چیز ها به بعضی افراد آسان است ولی وفای به عهد مشکل است.

گفتن اینکه ما عاشقیم آسان است ولی نشان دادن مداوم آن مشکل است.

انتقاد از دیگران آسان است ولی خودسازی مشکل است.

ایراد گیری از دیگران آسان است عبرت گرفتن از آنها مشکل است.

گریه کردن برای یک عشق دیرینه آسان است ولی تلاش برای از دست نرفتن آن مشکل است.

فکر کردن برای پیشرفت آسان است متوقف کردن فکر و رویا و عمل به آن مشکل است.

فکر بد کردن در مورد دیگران آسان است رها ساختن آنها از شک و دودلی مشکل است.

حفظ دوستی با کلمات آسان است حفظ آن با مفهوم کلمات مشکل است.

کاش اینقدر زود فردا نمی شد...

 

 

خاطرم آشناست................. از جنس پاییز...................از زمان هیجان

همه شوق....................آداب گستاخ دیدن....................خندیدن.........

پریدن......................خاطرم زیباست.....................میخندد لای باد پاییزی

تپش قلبم می لرزد........................ اینجا آخر دنیاست.........................

آخر تمام آرزوها............................ دور از اطرافم..............................

کی فردا می شود انگار؟

........

یک لبخند زندگی مرا نجات داد.

بسیاری از مردم کتاب ”شاهزاده کوچولو” اثر اگزوپری را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان هواپیمای جنگی بود و با نازی ها جنگید و در نهایت در یک سانحه هوایی کشته شد. قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید. او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ا ی به نام "لبخند" گرد آوری کرده است. در یکی از خاطراتش می نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند. او که از روی رفتارهای خشونت آمیز نگهبان ها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد می نویسد: "مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل به شدت نگران بودم. جیب هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباس هایم را گشته بودند در رفته باشد. یکی پیدا کردم و با دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم. از میان نرده ها به زندانبانم نگاه کردم. او حتی نگاهی هم به من نیانداخت. درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود. فریاد زدم ”هی رفیق! کبریت داری؟” به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد. نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمی دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم لبخند نزنم. در هر حال لبخند زدم و انگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد. می دانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمی خواهد... ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت و به او رسید و روی لب های او هم لبخند شکفت. سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همان جا ایستاد. مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد. من حالا با علم به این که او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود. 

پرسید: ”بچه داری؟” با دست های لرزان کیف پولم را بیرون آوردم و عکس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم و گفتم: "آره، ایناهاش” او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد و درباره نقشه ها و آرزوهایی که برای آنها داشت برایم صحبت کرد. اشک به چشم هایم هجوم آورد. گفتم که می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم... دیگر نبینم که بچه هایم چه طور بزرگ می شوند. چشم های او هم پر از اشک شدند. ناگهان بی آن که حرفی بزند، قفل در سلول مرا باز کرد و مرا بیرون برد. بعد هم مرا به بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شد هدایت کرد. نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف بزند. 

یک لبخند زندگی مرا نجات داد.

 

بله، لبخند بدون برنامه ریزی، بدون حسابگری، لبخندی طبیعی زیباترین پل ارتباطی آدم هاست. ما لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم. لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی، لایه موقعیت شغلی و این که دوست داریم ما را آن گونه ببینند که نیستیم. زیر همه این لایه ها، "من" حقیقی و ارزشمند نهفته است. من ترسی ندارم از این که آن را روح بنامم. من ایمان دارم که روح های انسان ها است که با یکدیگر است.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


رویکرد روان تحلیلی در خانواده درمانی

این نظریه در دهه 1950 شکل گرفت . ناتان آکرمن تعلیم دیده بود که نظریه روان تحلیلی فروید را برای فرد فرد مراجعان استفاده کند. در واقع اصول اساسی روان تحلیلی منبع رویکرد آکرمن بودند.آکرمن ابتدا روانپزشک کودک بود ، با دیدن یک کودک ، سنت روان تحلیلگری را استفاده می کرد. در دهد 1930 به خانواده و تاثیر آن بر سلامت یا بیماری روانی علاقمند شد. در دهه 1950 و 1960 عمیقتر درگیر کارش با خانواده ها شد. آکرمن کلینیک بهداشت روانی در نیویورک را با  عنوان خدمات خانواده در 1957 و کلینیک خانواده در 1960 در نیویورک  تاسیس کرد. و در سال 1961 اولین نشریه خانواده را با نام فرآیند خانوا ده منتشر کرد که این نشریه  همراه با کتاب روان پویایی های زندگی خانواده به حوزه خانواده درمانی اعتبار بخشید.آکرمن در سال 1971 وفات پیدا کرد . آکرمن عزمی راسخ در الگوی روانکاوی داشت و فردی جسور و مبتکر بود.

ویژگی نظریه :

ü     فنونی که در این رویکرد استفاده می شود ثمره تحقیقات و کار بالینی است

ü      گذشته در زمان حال فعال است.

ü      اهمیت اطلاعات اجتماعی و تاریخچه ای در زندگی

ü      چگونگی تاثیر جنبه های بین فردی و درون فردی بر یکدیگر

ü      تغییر ، تدریجی ولازمه ی آن سخت کوشی  با صرف وقت و سرمایه گذاری گزاف است.

ü     معمولا  جلسات هفته ای یک بار و به مدت یک ساعت و طول درمان از 20 تا 40 جلسه  متغیر است.

مفهوم اصلی این نظریه : دشواری روابط جاری از تعامل اولیه والدین با کودک شکل گرفته است.

مفروضه های نظریه :

v     این نظریه بر کار کلاسیک  زیگموند فروید استوار است.

v     برای درک ضمیر ناخوآگاه باید بافت آن درک شود که  یکی از این بافت ها ، واقعیت تعاملات خانوادگی است.در پاتولوژی بهم بافته ، فرآیند ناخودآگاهانه ای وجود دارد که نزد اعضای خانواده اتفاق می افتد که آن ها را با هم نگهدارد.میان اعضای خانوده دائما تبادلات ناهشیاری صورت می گیرد که رفتار هر کدام از اعضا می تواند بازتابی بیمارگون از تحریفی باشد که در سراسر خانواده وجود دارد.

v     نظریه تجربیات درونی شده که کانون توجه جدید روان تحلیلی است در واقع روش تبیین روابط بین نسل ها است به این معنی که موجودات از زمان تولد به دنبال برقرای روابط با دیگران هستند که این یک نیاز بنیادین است. پس افراد با اُبژه ها ( یک شخص مهم ) پیوند تعاملی برقرار می کنند و  ویژگی های خوب و بد وی را درون سازی یا درون فکنی می کنند و در بزرگسالی این درون فکنی ها پایه و اساس برقراری روابط با دیگر افراد به خصوص افراد محبوب می شود.اهمیت این نظریه این است  که روشی را در اختیار قرار می دهد تا به تبیین استدلال های مربوط به انتخاب های زناشویی و الگوهای تعاملی خانواده بپردازند.

نظریات درونی شده اولیه و ناخودآگاه و حل نشده ای که افراد بزرگسال ممکن است به روابط زناشویی وارد کنند می تواند به شکل گیری الگو های ناسازکار منجر شود که اشخاص بدان وسیله به صورات اتکایی و نومیدانه به یکدیگر آویزان می شوند .این الگو ها حالت تکرار شونده ای به خود می گیرند مگر اینکه یکی یا هر دو همسر یا یکی از بچه هایشان وقوف و آگاهی بیشتری پیدا کنند، اقدامات را برای متمایزسازی خود از تجربیات درونی شده قبلی به عمل آورند و در این فرآیند یاد بگیرند که به شیوه جدید عمل کنند.

آکرمن خانواده را نظامی از شخصیت های در حال تعامل تصور می کند . هر فرد خرده نظام مهمی در داخل خانواده به حساب می آید.برای درک کارکرد خانواده می بایست درون داد های وارده از سایر منابع مختلف مورد توجه قرار گیرد.که این دروندادها شامل موارد زیر است :

 *                 شخصیت منحصر به فرد هر عضو خانواده

 *                 پویه های خانواده در انطباق با نقش ها

 *                 تعهد خانواده در قبال مجموعه ای از ازرش ها

 *                 رفتار خانوده در قالب یک واحد اجتماعی

در اصطلاح خانواده درمانی ، نشانه های بیماری در یک شخص ، شاخص رفتار بین فردی است و جایگاه تعارضات ، اضطاب ها و دفاع های مشترک خانوادگی را نشان می دهد.

آکرمن می گوید فقط مشکلات خانواده  زمان هایی بروز نمی کند که نارسایی در نقش ها یا نامکمل بودن باشد بلکه هنگامی که نوعی بن بست یا تعارض ناگشوده وجود دارد و نیز هنگامی که خانواده به «بلاگردانی پیش داورانه» می پردازد ، مشکلات پدیدار خواهند شد.

تعارضات در چند سطح رخ می دهد : در درون یکی از اعضای خانواده، میان اعضای خانواده ی هسته ای ، میان نسل های خانواده گسترده ، میان خانوده و جامعه اطراف آن.

تعارض در هر سطحی باشد لاجرم به سراسر نظام خانواده ریشه می دواند.ممکن است چیزی که به صورت بحران در نقش های مکمل پدیدار می شود ، منجر به تعارض بین فردی در خانواده شده و نهایتاً به صورت تعارض درون روانی در یک یا چند عضو از خانواده مبدل گردد، اگر این تعارضات درون خانودگی به شکل مدوام و آسیب زا باشند ، تعارضات هر شخص عمیق تر خواهد شد.

یکی از اهداف درمانی آکرمن ، قطع کردن این زنجیره هاست. که برای این منظور، تعارض درون روانی به حیطه ی گسترده تعامل های خانوادگی کشانده می شود.

اگر نعارض میان اعضا وخیم شود ، این خطر وجود دارد که  خانواده به دسته بندی های مخالف با یکدیگر دست بزند. معمولا این فرآیند زمانی پیش می آید که یک نفر غالبا کسی که فرق زیادی با اعضای خانواده دارد ، به بلاگردان یا توسری خور خانواده تبدیل می شود و وقتی شخص منزوی شد و به خاطر مقصر شناخته شدن درباره چند دستگی خانواده کیفر دید ، مجددا دسته بندی های مختلفی از نقش ها در خانواده شکل می گیرد یک عضو مبدل به ستمگر می شود ، یک نفر دیگر نقش شفابخش یا ناجی را در قبال این قربانی یا توسری خور ایفا می کند.خانواده به دستجاتی مختلف تقسیم می شود و حتی امکان دارد اعضای مختلف در زمانهای گوناگون نقش های متفاوتی را اجرا کنند که به نظر آکرمن این امر مربوط به فرآیندهای مشترک ناهشیار است که در دوره ای زمانی مختلف در آن خانواده در جریان است.

درمان :

از جنبه تشخیصی آکرمن سعی می کرد جریانات عاطفی عمیق تر خانواده ، مثل ترسها ، بدگمانی ها، احساس های نومیدی، میل به انتقام را کاملا درک کند.با استفاده از پاسخ های هیجانی شخصی ، احساس خانواده را حدس می زد، به الگوی نقش های مکمل پی مبرد و با ور رفتن با دفاعها آنها را خلع سلاح می کرد و دلیلد تراشی های توجیهی آنان را برملا می ساخت.

در یک زمان مناسب ، ارتباط بدکاری خانواده با اضطراب های درون روانی اعضای مختلف را نشان می داد و سرانجام وقتی شناخت اعضای خانواده از احساس ها ، افکار و اعمالشان فزونی می یافت ، آکرمن به آنها کمک می کرد تا از سایر الگوهای ارتباط خانواگی آگاه شوند و بتوانند روش های جدیدی را برای کسب صمیمیت ، اشتراک نظر ، و همانند سازی پیدا کنند.

در رویکرد آکرمن ، تشخیص و درمان درهم تنیده اند، به جای آنکه از یک شیوه رسمی و الزامی تبعیت کنند، به مشاهده جدال های درمانی خانواده پرداخته و به واقعیت های تاریخی  که ظاهر می شوند گوش فرا می دهد.درمانگر از نقاب حفاظتی بیرونی خانواده ، توافق های سری در مورد احتراز از سخن گفتن راجع به موضوعات خاص ، شخصیت هر یک از اعضا و سازش آنان با نقش های خانوادگی و حال و هوای عاطفی خانواده آگاهی پیدا می کند.

آکرمن معتقد بود که درمانگر مثل یک عامل شتاب دهنده است که وظیفه اش وارد شدن به فضای خانوادگی ، راه انداختن تعامل ها ، کمک کند تا تبادل های عاطفی معناداری داشته باشند، در همان حال با مهرورزی و تشویق اعضا کاری کند که اعضا به خاطر تماسی که با درمانگر دارند خودشان را بهتر بشناسند. درمانگر چون نقش شتاب دهنده را دارد باید گستره ی وسیعی از نقش ها را ایفا کند: راه انداز ، چالش گر، مواجهه گر، حامی ، مفسر و وحدت بخش.

فنون درمانی :

v  انتقال : فرافکنی احساسات ، نگرش ها یا تمایلات به درمانگر که در خانواده درمانی هدف درک احساسات غالب در واحد خانواده و تعیین اینکه چه هیجان هایی  به سمت چه اشخاصی سوق یافته اند به کار می رود.

v  تحلیل خواب دیده ها و رویاها : هدف آن دسته از نیازهای درون خانواده که برآورده نشده اند واکاوی می شوند تا راهبردهایی برای رفع کمبود های اعضا شکل گیرند.

v  مواجهه : تذکر به خانواده که چگونه رفتارشان با خواسته هایشان مغایرت دارد یا در حال تعارض است. که این فن برای حل تعارضات خانوادگی مناسب است.

v  تاکید بر نقاط قوت: بیشتر خانواده ها به این دلیل به خانواده درمانگر مراجعه می کنند که در تاکید بر نقاط ضعف خویش مانده اند به همین دلیل خانواده درمانگر سعی می کند که آنها را با نقاط قوت خویش آشنا کنند و تاکید ورزند.

v  تاریخچه زندگی : که می تواند به صورت داستان وار یا مختصر باشد. با گرفتن شرح حال زندگی خانواده و سنجش آن قادرند الگوهای قبلی و فعلی تعاملات خویش را درک کنند .گرفتن تاریخچه باعث اعتماد بیشتر خانواده به درمانگر و همچنین بینش و بصیرت در اعضای خانواده می شود.

v  مکملیت: درجه هماهنگی در تلفیق کردن نقش های خانوادگی ، وظیفه درمانگر این است که کمک کند تا اعضا برای روابطشان رضایت خاطر فراهم کنند.

 

موارد تاکید خانواده درمانی روان تحلیلی:

* قدرت ضمیر ناخودآگاه بر رفتار درون شخصی  * بررسی مکانیزم های دفاعی و نقش هایی که خانواده در روابط خانوادگی دارند * تاریخچه خانواگی

مقایسه خانواده درمانی روان تحلیلی با دیگر رویکردها :

* نگرش خطی دارد. * به لحاظ هزینه مالی ، سنگین و وقت زیادی می طلبد. * مستلزم توان هوشی بالاتر از متوسط است.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 با خود پیمان ببندید

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

با خود پیمان ببندید

با خود پیمان ببندید ، آنقدر قوی شوید که هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز آرامش ذهنیتان را به هم نریزد .

با خود پیمان ببندید در هر گفتگویی کلامی از سلامتی ، شادی و ثروت را بر زبان جاری سازید .

با خود پیمان ببندید ، همواره توانایی های دوستانتان را به آنها یاد آور شوید ( حس خوب  مفید بودن را برای دوستانتان بوجود بیاورید )

با خود پیمان ببندید نیمه روشن هر چیزی را بنگرید ، آنگاه تاریکی کنار رفته و رویاهایتان تحقق می باید.

با خود پیمان ببندید ، به بهترین فکر کنید ، برای بهترین کار کنید وفقط بهترین را بخواهید.

با خود پیمان ببندید ، مشتاق موفقیت دیگران باشید ، آنچنان که گویی آن موفقیت از آن شماست.

با خود پیمان ببندید ، اشتباهات گذشته را فراموش کنید و به سوی دست یافته های بزرگتر در آینده حرکت کنید.

با خود پیمان ببندید ، به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کنید.

با خود پیمان ببندید ، آنقدر برای  رشد و تعالی خود زمان صرف کنید ، تا دیگر زمانی برای انتقاد کردن از دیگران نداشته باشید.

با خود پیمان ببندید ، برای ناراحتی صبور ، برای ترس قوی و در برابر خشم متین باشید.

با خود پیمان ببندید ، که بهترین باشید و به دنیا بگویید که بهترین هستید.

تا زمانی که اعمالت بهترین بودن تو را حفظ می کند ، تمام کائنات گویی در دستان توست.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

برقراری ارتباط موثر

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

والدین وظیفه دارند بطور مرتب با مدرسه ارتباط داشته باشند و با کسب اطلاعات کافى از وضع درسى و اخلاقى دانش‌آموزان، تصمیم معقولى براى مشارکت در تربیت آن اتخاذ کنند.

 در برقرارى ارتباط باید به چند نکته‌ى اساسى توجه کرد:


۱. والدین زمانى قادر خواهند بود نقش تربیتى خود را به نحو مطلوب ایفا کنند و با مدرسه ارتباطى صحیح برقرار نمایند که از وضع درسى و رفتارى فرزندشان اطلاع کافى داشته باشند.


۲. والدین در موقع حضور در مدرسه، همیشه باید حفظ آرامش را به عنوان یک اصل به خاطر داشته باشند. گاهى ممکن است پدر و مادر با مشاهد‌ه‌ى ضعف درسى در دانش‌آموز و یا گریه‌هاى او که مخصوصاً در دوره‌ى ابتدایى بیش‌تر اتفاق مى‌افتد، احساساتى شوند و بصورت خشن و برافروخته با اولیاى مدرسه برخورد کنند. قطعاً چنین حالتى مخّل برقرارى ارتباط مؤثر با مسؤولان مدرسه خواهد بود.


۳. والدین باید در مدرسه به عنوان ولی حضور پیدا کنند، نه به عنوان فردى که در یک جاى خاص، مسوؤلیت دارد. اگر پدر یا مادر دانش‌آموز در وزارت‌خانه یا سازمانی، مسؤولیت اجرایى سطح بالایى دارد و در آنجا به عنوان رئیس ایفاى نقش مى‌کند و به تناسب مسؤولیت، گاهى امر و نهى مى‌نماید، نباید با همان شاکله و با همان انتظارات و تصورات وارد مدرسه شوند.


۴. ارتباط اولیا با مسؤولان مدرسه باید مستمر باشد. معناى استمرار این نیست که هر روز سرى به مدرسه بزنند، بلکه لازم است بطور مرتب در منزل به وضع درسى و رفتارى فرزند خود رسیدگى کنند و بر طبق اطلاعات بدست آمده، با مدرسه ارتباط برقرار نمایند.


همکارى خانه و مدرسه در امور آموزش دانش‌آموزان

همکارى والدین با مسؤولان مدرسه، در دوره‌ى ابتدایى از اهمیت و جایگاه خاصى برخوردار است. مى‌توان گفت بعد اصلى همکارى این دو را همکارى در مسائل آموزشى و پرورشى تشکیل مى‌دهد. از آنجا که دوره‌ى ابتدایى اساس و ریشه‌ى تعلیم و تربیت زیادى دارد. نخستین نکته اینکه والدین باید نسبت به پایه‌ى تحصیلى و عناوین دروس فرزند خودشان اطلاع کافى داشته باشند و با مطالعه‌ى مقدّمه و مطالب آغازین کتاب‌هاى درسی، آگاهى نسبى بدست آورند. گاهى در بحث‌هاى مقدماتى کتاب‌هاى درسى نکاتى درج مى‌گردد که مطالعه‌ى آنها براى والدین ضرورى است.


شناخت نقاط ضعف درسى دانش‌آموز و همفکرى براى رفع آن، ضرورت دیگر ارتباط خانه و مدرسه است. پس از گذشت چند هفته از سال تحصیلى مى‌توان در وضع درسى دانش‌آموز تأمل کرد و نقاط قوت و ضعف او را شناخت.


مطلب دیگر، توجه والدین و معلمان به ویژگى‌هاى روانى کودکان و ارتباط آن با پیشرفت تحصیلى آنان است. به عنوان مثال کودکان نیاز به جلب توجه و ابراز خود دارند. آنها علاقه‌مند هستند که حاصل کار خودشان را عرضه کنند و بدین‌وسیله این نیاز در آنان تأمین و ارضا شود. این نیاز در دوران مدرسه، از طریق ارائه‌ى حاصل کارهاى خود در امور درسى جلوه‌گر مى‌شود. مثلاً ممکن است کودکى نقاشى بکشد و آن را نزد پدر و یا مادر خود بیاورد و ارائه دهد. در مقابل این عمل، والدین باید به آن توجه کنند و کودک را مورد تشویق قرار دهند.


احتیاج به هدف، نیاز دیگر کودک است. اگر کودک بداند که درس را براى چه هدفى مى‌خواند و آثار و نتایج هریک از مواد درسى به او تفهیم شود، علاقه‌اش به درس خواندان افزایش پیدا مى‌کند.


همکارى خانه و مدرسه در امور رفتارى دانش‌آموزان

ترس از مدرسه یکى از رفتارهاى کودک در دوره‌ى دبستان، مخصوصاً در پایه‌ى اول ابتدایى است. علل مختلفى ممکن است این رفتار را بوجود آورند. گاهى ممکن است دورشدن از خانواده، به ویژه مادر باعث ترس شود، چون در دوره‌ى ابتدایی، رابطه‌ى عاطفى کودک با خانواده بسیار قوى است و او مایل نیست از پدر و مادر جدا شود.


ترس از مدرسه و غیبت از مدرسه، هم‌معنا نیستند. ترس از مدرسه با نوعى دل‌زدگى و تنفر از مدرسه همراه است، ولى غیبت از مدرسه همراه با چنین حالت عاطفى نیست، بلکه به علل مختلف ممکن است کودک در طول سال تحصیلى چند دفعه در کلاس درس خود حضور پیدا نکند و این امر باعث عقب‌ماندگى تحصیلى او شود. گاهى ممکن است بیمارى کودک موجب غیبت شود. هرچند بیمار شدن دلیل موجهى براى غیبت است، ولى بعضى از مادران به دلیل یک سرما‌خوردگى یا سرفه و یا خِس‌خِس کردن خفیف، مانع از رفتن فرزندشان به مدرسه مى‌شوند، در حالیکه او را همراه با خود به بیرون مى‌برند! در چنین خانواده‌هایى گاهى با یک سردرد جزئى کودک از رفتن او به مدرسه ممانعت مى‌شود و گاهى نیز تشویق مى‌گردد که وى علائم یک بیمارى را بزرگ‌تر از آنچه هست، نشان دهد. علت دیگر غیبت از مدرسه، ممکن است کار کردن باشد.


بعضى خانواده‌ها از این بابت شکایت دارند که چرا فرزندشان در منزل، به پرسش‌ها بخوبى پاسخ مى‌دهد، ولى در مدرسه نمره‌ى کمى از معلم مى‌گیرد. به عبارت دیگر کودک توانایى‌هایى دارد و درس را نیز بخوبى خوانده است، ولى در اثر عواملى قادر به ابراز توانایى‌هاى خود نیست.


گاهى شلوغى کلاس و زیاد بودن عده‌ى دانش‌آموزان مانع از این مى‌شود که معلم بتواند با انها ارتباط کلامى و عاطفى برقرار کند و با شنیدن پاسخ‌هاى یک دانش‌آموز و ارائه‌ى توصیه‌هاى لازم، از توانایى‌هاى او آگاهى پیدا کند و در نتیجه درباره‌ى وى به نحو مطلوب داورى نماید. گاهى هم شلوغى مانع نیست، بلکه معلم روابط انسانى مناسبى با کودک برقرار نمى‌کند و در نتیجه فضاى مناسب براى ابراز وجود و ارائه‌ى پاسخ‌هاى لازم براى دانش‌آموز بوجود نمى‌آید. به عبارت دیگر در اثر فقدان روابط عاطفى سالم، توانایى کودک پنهان مى‌ماند و ممکن است او را به عنوان شاگرد تنبل معرّفى کند. ممکن است تحقیر دانش‌آموز توسط هم‌کلاسان موجب اختلال عاطفى در او شود و نتواند در یادگیرى مطاب موفقیت بدست آورد و یا آموخته‌هاى خود را بخوبى عرضه کند. گاهى دانش‌آموزانى که با لهجه‌ى متفاوت از دانش‌آموزان دیگر صحبت مى‌کنند و یا لباس ویژه‌اى مى‌پوشند، در میان دانش‌آموزان دیگر احساس غربت مى‌کنند و از جهت عاطفى امنیّت خود را از دست مى‌دهند.


هرجا که نیازهاى عاطفى کودک تأمین گردد، براى مطالعه و یادگیرى ترغیب مى‌شود و هرجا اختلالات عاطفى پیدا شود، علاقه به درس و یادگیرى در او تضعیف مى‌گردد.


همکارى براى رفع نیازمندى‌هاى مدرسه

تجربه نشان داده است که نظام آموزش و پرورش بدون کمک‌هاى مردمى و مشارکت والدین نمى‌تواند نیازهاى مدرسه را تأمین کند. از آنجا که والدین در حِرَف و مشاغل گوناگون اشتغال دارند و هریک از آنها ممکن است در یک زمینه‌ى خاص توانایى داشته باشد، بهتر است براى همکارى با مدرسه اعلام آمادگى کنند و با تأمین بخشى از نیازهاى مدرسه، قسمتى از دین خودشان را در مقابل نهاد تعلیم و تربیت کشور ادا نمایند.


انجمن اولیا و مربیان مدرسه در شناسایی، ترغیب و سازمان‌‌دهى توانایى‌هاى والدین نقش مؤثرى مى‌تواند ایفا کند و مدیر نیز در این زمینه تأثیر زیادى مى‌تواند داشته باشد.


فلسفه‌ى وجودى انجمن در مدراس، هم‌اندیشى و همکارى براى دست‌یابى به هدف‌هاى تربیتى است. فعّالیت‌هاى دیگر، قاعدتاً باید در خدمت این فعالیت اصلى قرار گیرند و موجبات تحقّق هدف‌هاى اصلى مدرسه را فراهم سازند.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

آیا...

تفاوت بلوغ و رشد چیست؟

بلوغ به معنای رسیدن به سن قانونی است اما رشد، قوه تشخیص فکری است. بلوغ جهات جسمی را شامل می شود اما رشد شامل جهات فکر ی می شود لذا بعضی از انسانها به سن قانونی می رسند اما رشد ندارند

  

 -آیا در مورد نماز به فرزندانمان اصرار کنیم؟

این یک مسئله خیلی ظریف و باریکی است. از یک طرف نمی شود فرزندان را درموردنماز به حال خود رها کرد وازطرف دیگر نمی شود به آنها تحمیل کرد و فشار آورد. فهم فرزندان وذهنیت وکشش آنها خیلی بالاست. لذا می توانید با آنها گفتگو کنید و چقدر مفید و لازم است که والدین با فرزندانشان گفتگو داشته باشند. اگر توانائی دارید باب گفتگو را باز کنید درغیر این صورت آنها را به نزد کسانی ببرید که توانائی گفتگو دارند و می توانند واقعیت نماز را در حد زبان وفهم خودشان به آنها منتقل کنند. مطمئن باشید که این روش موثر است و تأثیر خود را خواهد گذاشت. پس درمورد نماز هم باید تشویق باشد وهم هشدار وآگاهی باشد«مبشراً و نذیراً» در دل اوست به هر حیله رهی باید کرد

چگونه مي شود عشق به خدا پيامبرواهل بيت را در دل فرزندانمان ايجاد كنيم وچگونه اولويتها

رادراين امربه آنها نشان دهيم ؟

اينکه شما براي فرزندانتان الگوي عملي باشيد و رفتاراهل بيت را انتقال بدهيد، محبت اهل بيت را دردل فرزندانتان غرس وکشت مي كنيد، يك بخشي ازاين محبت را از ابتدا با خون وبا پاكي و طهارتتان غرس كرديد اما شكوفا كردن وتغذيه آن به اين شيوه است. ابتداً بهترين راه ، عمل خود شماست يعني وقتي شما يك كارنيكي را انجام داديد ويك الگوي درستي به فرزندتان نشان داديد واو ازاين کارلذت برد بعد به اومي گوئيد من دراين كار به آقا و مولايم علي بن ابيطالب(ع) اقتدا كردم. خواهران مي گويند اين كار من يادگار حضرت زهرا (ع ) است، من اين رفتار را از زينب(س) فرا گرفتم، براي سنين كودكي ونوجواني همين كافي است. درمرحله بعد آشنا كردن مقطعي ومرحله اي آنها با آموزه هاي مكتب اهل بيت ومنتقل کردن اين آموزه ها مطابق سن وزبان آنها و يا آشنا کردن آنها با كساني كه توانايي انتقال ونشان دادن زيبائيهاي مکتب اهل بيت را دارند. اين خيلي مهم است. ما در شناخت زيبائيهاي معرفت اهل بيت ورفتارهاي عملي ، اجتماعي و فردي اينها ضعف داريم يعني ممکن است يک انساني که 40يا 50سال سن دارد يک کتاب متقن درمورد حضرت زهرا (س) مطالعه نکرده باشد تنها يک حرفهاي كليشه اي شنيده است که اين مطالب هم بازوگسترده نيست. درحاليكه دراين سالهاي اخير با دقت هائي كه بعد ازانقلاب اسلامي پيش آمده است كتابهاي خوبي درسيره اهل بيت نوشته شده است که آنها را بايد خواند ومنتقل كرد وبايد افتخاركنيم که دراين مكتب زندگي مي كنيم.

 

ام ابیها (ع)